شمارهٔ ۴۱۱

غزلیات

امشب چراغ دل بحضور تو سوختم
جاوید زنده ام که ز نور تو سوختم

مشهور شهر گشتی و آتش بمن فتاد
طالع نگر که وقت ظهور تو سوختم

گاهی بدرد دشمن و گاهی بداغ دوست
عمری چنین بحکم ضرور تو سوختم

در غم تمام دردی و در عیش جمله سور
ای دل بداغ ماتم و سور تو سوختم

هستم در آتش تو همان می دهی زبان
ای بی وفا ز وعده ی دور تو سوختم

داری هزار داغ فغانی و زنده یی
خوش در وفای جان صبور تو سوختم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}