شمارهٔ ۴۱۳

غزلیات

متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو می‌آیم
که من آنجا برای دیدن روی تو می‌آیم

دل از اندیشهٔ اغیار باز آورده در آن کو
برای سجدهٔ محراب ابروی تو می‌آیم

تو هردم می‌کنی صد جور و من از بهر یک دیدن
ز مردم می‌کشم صد طعنه و سوی تو می‌آیم

برد خوی توام هردم به راهی و من مسکین
ز بس شوقی که دارم از پی خوی تو می‌آیم

مبر حسرت به من ای آنکه از بزمش روی کشته
که من هم چون فغانی زود پهلوی تو می‌آیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}