شمارهٔ ۴۱۴

غزلیات

چندانکه رفته ام بچمن گل ندیده ام
فیض بهار و منفعت مل ندیده ام

زان عاشقان نیم که بدانم وفای گل
من غیر نامرادی بلبل ندیده ام

چندانکه سوختیم نگاهی نکرد و رفت
ترکی بدین غرور و تجمل ندیده ام

بسیار کرده ام بسوی نازکان نگاه
زینسان میان و حلقه ی کاکل ندیده ام

بردی دلم ز دست و نگفتی ترا چه شد
هرگز چنین فریب و تغافل ندیده ام

تا چند بگسلی و نپیوندی، این چه خوست
یک عادت ترا بتسلسل ندیده ام

از حد مبر بهانه که این یکزمان وصل
بی وعده ی دروغ و تعلل ندیده ام

گستاخ چون کنم دل خود کام را بتو
در دل چو از تو صبر و تحمل ندیده ام

فکر دگر نماند فغانی بباز جان
عاشق بدین خیال و تأمل ندیده ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}