شمارهٔ ۴۲۳

غزلیات

ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیم
آهی زدیم و آبله ی دل شکافتیم

لیلی نمینمود رخ از غایت غرور
مجنون شدیم و دامن محمل شکافتیم

زخم آنچنان نشد که فراهم شود دگر
این دل نه همچو مردم عاقل شکافتیم

یک بخیه ی درست نزد کس بکار ما
دلق سیاه خویش بباطل شکافتیم

الماس پاره بود نه یاقوت آبدار
هر چند بیشتر جگر گل شکافتیم

روزی نشد بسایه ی نخل حرم درست
این خرقه کز حرارت منزل شکافتیم

چون شد فغانی این همه زخم نهان درست
ما هم نه سینه با تو مقابل شکافتیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}