شمارهٔ ۴۸۷

غزلیات

ای مست ناز از دل ما بیخبر مشو
نا آزموده منکر اهل نظر مشو

ساغر ز دست خود بکف بیغمان منه
در قصد جان عاشق خونین جگر مشو

در کار ما اگر نکنی زهر چشم کم
باری بروی غیر چو شیر و شکر مشو

با مدعی بگوی که در کار عاشقان
گر زانکه نیک می نشوی زین بتر مشو

سر خوش چو در خرابه ی احباب آمدی
بنشین دمی و از سخن ما بدر مشو

شب زنده دار و روز دلا بگذران بغم
گر عاشقی فریفته ی خواب و خور مشو

بر روی گلرخان در دل باز کرده یی
بنشین به آب دیده فغانی و تر مشو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}