شمارهٔ ۴۹۶

غزلیات

هرگز بکسی باز نشد چشم و لب تو
آه ای پسر از این همه شرم و ادب تو

ما خود ز ندامت سرانگشت گزیدیم
تا روزی دندان که باشد رطب تو

نزدیک رسم، رانی و از دور زنی تیر
دشوار بود قصه ی من در طلب تو

زنجیر شود پاره و از جای رود کوه
زینها که کشیدم من زار از سبب تو

این سوز نه از گرمی خونست فغانی
معلوم نکردیم که از چیست تب تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}