شمارهٔ ۵۱۰

غزلیات

نه خیال غنچه بندم نه به گل کنم نظاره
که مرا دلی فگار و جگریست پاره پاره

من و آفتاب رویت که به خلوت سعادت
شرفیست عالمی را ز طلوع آن ستاره

بخدا که در دل من رقم دویی نگنجد
تو بیا که من ز غیرت کنم از میان کناره

بجراحت دل من که نمک زدی حذر کن
که مباد ز آتش آن بگلت رسد شراره

تو بگشت باغ و گلها بکرشمه ی تو حیران
چه رود بجان مردم که برون روی سواره

نکشم سر از جفایت اگرم بتیغ پرسی
ز تو هر چه بر من آید بکشم هزار باره

چکنم اگر نسازم بجفای خار هجران
چو ز آب دیده ی من ندمد گلی چه چاره

همه برگ نا امیدی ز بهار عمر چیدم
که بکام من نگردد فلک ستیزه کاره

ز فسانهٔ فغانی دل کوه رخنه گردد
نفس نیازمندان گذرد ز سنگ خاره

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}