شمارهٔ ۵۲۵

غزلیات

ساقی چه سر گران به من زار گشته‌ای
پیمانه‌ای بنوش که هشیار گشته‌ای

در بحر خواب بودی و طوفان گرفته بود
اکنون قیامتست که بیدار گشته‌ای

قدر گلاب می‌شکند عطر دامنت
معلوم می‌شود که به گلزار گشته‌ای

ای جان رفتنی چه شتابست، یک زمان
خوش باش چون به خسته‌دلان یار گشته‌ای

من کز دو کون گشته‌ام آزاد سال‌هاست
هستم غلام اگر تو خریدار گشته‌ای

پرهیز می‌کنند دلا از تو دوستان
آخر چه دشمنی که چنین خوار گشته‌ای

اخلاص این شکسته ندانسته‌ای هنوز
عمری اگرچه در دل افگار گشته‌ای

ای در مقام جنگ زده راه آشتی
صنعت مکن که درد دل یار گشته‌ای

بر آستان عشق فغانی قرار گیر
بنشین به یک مقام که بسیار گشته‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}