غزل شمارهٔ ۸۸

غزلیات

زبس که می کند آن چشم فتنه بر من ناز
به جان رسید دل از عشوه های آن طناز

تطاول سر زلفس نمی توانم گفت
که کوتهست مرا عمر و قصه ایست ذراز

سرشکِ پرده در من ز عین غمّازی
بدان رسید که بر رو فکند مارا راز

چو دسترس نبود آستین کشیدن دوست
بر استانه ی او روی ما و خاک نیاز

دلم ز نرگش جادوی او حذر می کرد
خبر نداشت ز افسون غمزه ی غمّاز

خوش است یکدمه عیش ار زمانه دمساز است
ولی زمانه به یکدم نمی شود دمساز

ز روزگار شکایت نشاید ابن حسام
«زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز»

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}