شمارهٔ ۲۰

غزلیات

نامه ای قاصد اگر آورد از دلبر ما
زر چه باشد به نثار قدم او سر ما

روزگاری است که هیچم خبری ازخود نیست
که نه دلبر بر ما باشد و نه دل بر ما

من که عاجز شدم از نامه نوشتن بر دوست
شسته شد بسکه خط از گریه چشم تر ما

هر شب از بس ز غم زلف سیاهش گریم
سرخ اطلس شده از خون جگر بستر ما

روز و شب با غم عشق رخ اوخرسندم
پرورش کرده به غم چون دل غم پرور ما

ناامید این قدر از بختم و مأیوس از یار
که گر آید به برم می نشود باور ما

سوزم از آتش هجران و بلنداقبالم
گر به سویش ببرد باد ز خاکستر ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}