شمارهٔ ۳۷

غزلیات

اسیر بند تو در روزگار آزاد است
نصیب هر که شود نعمت خداداداست

دلم نمی شود اندر فراق تو غمگین
که در فراق هم از یادوصل توشاد است

به خاک کشور عشق تو تا نهادم پا
نصیحت همه عالم به گوش من باد است

به باغ جانکنم جز به سایه شمشاد
چرا که قامت دلدار من چو شمشاد است

من آدمی نشنیدم به آن لطافت وحسن
ز ما بری است دلیل اینکه او پریزاد است

دلا به نیک وبد روزگار صابر باش
نصیحی است نکو کز پدر مرا یاد است

ز عهد سست بتان غم مخور بلند اقبال
که دهر وهر چه در اوهست سست بنیاد است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}