شمارهٔ ۱۰۶

غزلیات

زده است زلف تو چنبر به رخ چو مار به گنج
به گنج راه نبرده است هیچ کس بی رنج

به رنج و درد مرا صرف گشت عمر عزیز
نشد نصیب که آید به چنگ من این گنج

مرا قرار و دل و دین و عقل و هوشی بود
به یک نگه به دو چشمت از کفم هر پنج

منم ز گردش چشم تو مست و مردم را
گمان که مستیم از باده است و بذر البنج

دلم از آن شده پر خون تر از انار که نیست
به دستم از ذقن و غبغب تو سیب و ترنج

شود شکفته تر از گل دل چو غنچهٔ من
ز غنچهٔ لبت اندر دلم فتد گر خنج

وفا ز جور تو دارد فزون بلنداقبال
ز زلف خویش ترازو به کف بگیر و بسنج

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}