غزل شمارهٔ ۱۱۰

غزلیات

تا شمعِ جمالِ تو برافروخت به مَجمَع
بنشست شعاعِ نظرِ شمع مُشَعشَع

خورشید ز رخسار تو در عین حجاب است
تا باز شد از پرتو رخسار تو بُرقع

واعظ فزع روز قیامت که بیان کرد
گر بخت جوان بادی و از عمر تمتع

خاکِ در آنم که به روبند حواری
هِجرانُکَ ذا مِن فَزع الاَکبَرِ افزَع

در ره به ادب باش و تواضع که به هر گام
خاک در او را به سر ریشهٔ مقنع

زاهد نفس سوختگان سرد نباشد
فرقی‌ست به زیر پی و تاجی‌ست مُرَصَّع

هان ابن حسام این دو نفس فرصت ایام
پرهیز که آتش نزنندت به مرقع

برخور ز جوانی و تمتُّع طلب از عمر
در یاب و مکن تکیه برین عمر مودّع

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}