شمارهٔ ۲۱۷

غزلیات

از آن زمان که تو را شیوه دلبری گردید
قسم به جان تودل از برم بری گردید

مگر به قد تودل داشت الفتی زازل
که همچو قدتوشکلش صنوبری گردید

چه حکمت است که هر کس بدید چشم تورا
ز دردعشق تو بیمار بستری گردید

اگر که زلف تو داود نیست پس از چیست
که شغل اوگه و بیگه زره گری گردید

هزار شکر که ما راستم کشی است شعار
شعار تو به جهان چون ستمگری گردید

تو آن مهی که چوبرداشتی ز چهره نقاب
خجل به پیش رخت مهر خاوری گردید

نه مشتری به رختشد همی بلنداقبال
ستاره روی تورا دید ومشتری گردید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}