شمارهٔ ۲۲۴

غزلیات

ریزم از بس خون زچشم اندرکنار
لاله زاری سازم اندر هر کنار

شدکنارم چشمه ساری زاشک چشم
تا زمن بگرفت آن دلبر کنار

از پی وصل نگاری سیمتن
رخ چو زردارم پر ازگوهر کنار

من دگر آسوده دل خواهم نشست
با دلم آید نگارم گر کنار

شانه کش بر زلف مشکین تا همی
پرکنم از مشک واز عنبر کنار

زاهدا با ما نشین پیمانه کش
خرقه وسجاده را نه برکنار

دولت عشقم بلنداقبال کرد
ریخت از اشکم بسکه لؤلؤ درکنار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}