شمارهٔ ۲۲۶

غزلیات

التفاتی به ما ندارد یار
که زما یاد می نیارد یار

یار ما ابرر حمت است ودریغ
هیچ برکشت ما نبارد یار

اینکه دایم ز دیده خونبارم
دل ما را همی فشارد یار

مگر از بندگان درگه خویش
بنده اش را نمی شمارد یار

نه چه گفتم ز بیخودی که به خود
مر مرا وانمی گذارد یار

دمبدم فیض بخش روح من است
نکند از عطا مرا رد یار

نبود کس چومن بلنداقبال
کام من را اگر برآرد یار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}