شمارهٔ ۲۴۸

غزلیات

عقل را چندی زمن بیگانه می کردند کاش
ساکنم در گوشه میخانه می کردند کاش

زندگی جاودان تا گیرم از سر بعد مرگ
کاسه فرق مرا پیمانه می کردند کاش

بر فروزد هر کجا شمع عذار آن نازنین
اندر آن محفل مرا پروانه می کردندکاش

تا مگر بر گردنم از زلف زنجیری نهند
این پریرویان مرا دیوانه می کردندکاش

تا به دست آید دل جمعی پریشان همچومن
طره طرار او را شانه می کردند کاش

خال جانان دانه است وطره اودام دل
مبتلای دامم از آن دانه می کردند کاش

زلف اورا مار کردندورخش را گنج حسن
هم بلنداقبال را ویرانه می کردندکاش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}