غزل شمارهٔ ۱۲۴

غزلیات

ما به گلزار عذارت همه در بستانیم
از خیال می لعلت همه سر مستانیم

نیم جانیست که در پای تو انداخته ایم
نیست لایق چه توان کرد تهیدستانیم

چهره بنما که چو صبحم نفسی بیش نماند
کان نفس را ز سر صدق بر آن افشانیم

گر به سودای تو در پای بگردد سر ما
تو مپندار که از پای تو سر گردانیم

ما به امید تو از راه دراز آمده ایم
سر مگردان که چو زلفت همه سرگردانیم

شعله ی آتش دل هستی ما پست کند
گر نه هرلحظه به آب مژه اش بنشانیم

پیشتر زان که فلک داد ز ما بستاند
ساقیا باده که ما داد ازو بستانیم

ما که پیمان وفا با سر زلفت بستیم
به وفای تو که هم بر سر آن پیمانیم

حالیا در صفت حسن تو چون ابن حسام
در کتب خانه ی عشقت ورقی می خوانیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}