شمارهٔ ۳۴۵

غزلیات

توصاحب کرمی ما گدای کوی توایم
تمام تشنه یک قطره ز آب جوی توایم

نمی شود دل ما خالی ازخیال رخت
همی به روز وشب از بس درآرزوی توایم

ز دیده غائب واندر دلی چنان حاضر
که روبه هر طرف آریم رو به سوی توایم

نشسته ای به بر ما چو جان ودل شب وروز
ز غفلت است که دایم به جستجوی توایم

تو آفتاب درخشنده ای وما حربا
به هرکجا که کنی روی ربروی توایم

مران زگفته بدگو ز آستان ما را
چرا که عاشق رخساره نکوی توایم

همه شکسته دلیم وهمه پریشان حال
ز عشق روی تو آشفته تر ز موی توایم

گرت به بازی چوگان وگوهراس افتد
بگیر چوگان از زلف خود که گوی توایم

دگر به باده چه حاجت که چون بلنداقبال
مدام سر خوش وبیخود ز گفتگوی توایم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}