شمارهٔ ۳۸۶

غزلیات

گفتمش چون بینمت ای نازنین
گفت رودر آینه خود در ببین

گفتمش اندر کجا جویم تو را
گفت در دلهای محزون غمین

گفتمش گویند هستی لامکان
گفت اندر هر مکان هستم مکین

گفتمش ره کو که آیم سوی تو
گفت راه است از یسار واز یمین

گفتمش دادم به عشقت جان ودل
گفت شرط دوستی باشد همین

گفتمش خواهم پرستیدن تو را
گفت بیرون رو ز فکر کفر ودین

گفتمش چون شد بلند اقبال من
گفتم لطف ما به حالت شد قرین

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}