شمارهٔ ۴۲۷

غزلیات

چرا تواینهمه ای ماه بی وفا شده ای
به دوستان همه بی مهر یا به ما شده ای

جفاکشی شده ما را شعار و دلشادیم
از آن زمان که به ما مایل جفا شده ای

جدا شود چو نی از غصه بند از بندم
ببینم ازبر من گر دمی جدا شده ای

به ملک حسن تو شاهنشهی زهی احسان
که همنشین به من خسته گدا شده ای

به من به حالت بیگانگان کنی رفتار
ولیک با همه می بینم آشنا شده ای

هزار درد تو را بی دوا شفا بخشد
اگر به درد دل خسته ای دوا شده ای

دلا چه شد که چو من گشته ای بلنداقبال
مگر به حکم قضا و قدر رضا شده ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}