شمارهٔ ۴۳۷

غزلیات

ای دل بیا برای تو دارم بشارتی
ابروی یار کرده به قتلت اشارتی

گفتم که بوسه ای ز لبت نذرما نما
دشنام داد لیک به شیرین عبارتی

دادیم جان بهیار و خریدیم بوسه ای
بی مایه کس نکرده بدین سان تجارتی

من ضبط دل چگونه توانم که چشم او
داردعجب به بردن دلها مهارتی

دین ودلی نمانده که چشمت نبرده است
غارتگری نکرده بدین گونه غارتی

شیرین بود ز بسکه لب شکرین دوست
یادش فزون نموده به طبعم حرارتی

هر کس که خانه اش شده ویران ز سیل عشق
مشکل که تا به حشر پذیرد عمارتی

شاید که همچو من شوداقبال او بلند
هرکس که عشق افکندش درمرارتی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}