شمارهٔ ۴۶۲

غزلیات

چرا با دیگران مهر و وفا با من ستم داری
مرا پیوسته خوار و این و آن محترم داری

هر آن حسنی که خوبان راست داری بلکه افزونتر
همی مهر است و بس در دلبری چیزی که کم داری

فریبم می دهی تا کی گهی از نقل و گه از می
بده بوسی اگر با من سر لطف وکرم داری

ز درمان باشدم خوشتر هر آن دردی که هست از تو
ز تریاق آیدم بهتر اگر در دست سم داری

ز سیر باغ وبستان بی نیازی داده یزدانت
که ازرخ هر کجا باشی گلستان ارم داری

همی زآن سوره ن والقلم می خوانم از قرآن
که درابرو و بینی معنی ن و القلم داری

بلند اقبال اگر هستی بلنداقبال از وصلش
چو ابرویش ز بارغم قد از بهرچه خم داری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}