شمارهٔ ۴۹۸

غزلیات

عجب از چشم سیه راهزنی
آفت جان ودل مرد و زنی

هم به خد عبرت ماه فلکی
هم به قد غیرت سروچمنی

نه چه گفتم توکجا ومه وسرو
که تو هم گلرخ وهم سیم تنی

گو نیارند دگر مشک به فارس
که تو از زلف ختا وختنی

جان به در کی برد ازدست تو دل
بسکه جادوگر وپرمکر و فنی

شکر از هند نیارند دگر
بسکه شکر لب وشیرین دهندی

اگر ای دل تو بلنداقبالی
دایم ازچیست که اندر حزنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}