غزل شمارهٔ ۱۴۷

غزلیات

رخسار تو بی نقاب دیدن
یک شب نتوان به خواب دیدن

رویی که حجاب آفتاب است
کی شاید بی حجاب دیدن

در دیده ی ما خیال رویت
چون مه بتوان در آب دیدن

در روی تو چشم خیره گردد
نتوان رخ آفتاب دیدن

چشم تو خراب کرده دل را
تا چند توان عتاب دیدن

آخر بتوان بعین رحمت
یکبار بدین خراب دیدن

باریک دقیقه ای ست اینجا
در موی تو پیچ و تاب دیدن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}