غزل شمارهٔ ۱۵۵

غزلیات

دل را حضور نیست دمی بی حضور او
خرم دلی که شاد بود با سرور او

پویندگان وادی ایمن توقُّفی
باشد که لمعه ای بدرخشید ز نور او

سالک به اهتمام ارادت وصال یافت
موسی و ذرّه ای ز تجلّی و طور او

درس زبور عشق به عشّاق می دهند
داوود را ترنّم زیر زبور او

آن را که در بهشت لقا وعده کرده اند
او را چه التفات به حور و قصور او

اسرار دنیوی چه متاعیست پر غرور
هان تا مگر نفریبد غرور او

ابن حسام تا نشوی ملتغت به غیر
پرهیز کن ز آتش قهر غیور او

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}