شمارهٔ ۱۰ - قطعه

قطعات

مرده ای را به راه می بردند
یادم آمد که مردنی هم هست

گفتم ای دل به فکر رفتن باش
تا کی از باده غروری مست

گفت یادت اگر بود دیدیم
مردن خویش را به روز الست

ما به هر دم که می رود میریم
تا به کلی رود حیات از دست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}