غزل شمارهٔ ۱۶۹

غزلیات

تو را که درد نباشد به درد من نرسی
به اشک سرخ و به رخسار زرد من نرسی

تو گرم و سرد جهان چون ندیده ای چه عجب
اگر به سوز دل و آه سرد من نرسی

ز گرد چهره ی من آستین دریغ مدار
کز آستانه چو رفتم به گرد من نرسی

بخورد خاک درت روی خاک خورده من
چرا به غور رخ خاک خورد من نرسی

خبر نداری از اندوه و درد ابن حسام
به درد من نرسی تا به درد من نرسی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}