بلند اقبال
شمارهٔ ۴۷ - قطعه
قطعات
نیست از جان و دل عزیزتری
خواستم پیشکش کنم دل و جان
عقل گفت ای بری ز هوش و خرد
مانده ام در کمال تو حیران
نبرد سوی بصره کس خرما
نبرد زیره کس سوی کرمان
بلند اقبال
قطعات
نیست از جان و دل عزیزتری
خواستم پیشکش کنم دل و جان
عقل گفت ای بری ز هوش و خرد
مانده ام در کمال تو حیران
نبرد سوی بصره کس خرما
نبرد زیره کس سوی کرمان
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}