غزل شمارهٔ ۱۷۱

غزلیات

خوشا آن دل که جانانش تو باشی
خنک باغی که ریحانش تو باشی

به رشک آید قد طوبی در آن باغ
که سرو ناز پستانش تو باشی

علاج درد بی درمان نجوید
دوا جوئی که درمانش تو باشی

خبر ها می دهد هدهد دگر بار
سبا را تا سلیمانش تو باشی

در آن مجلس شکر ریزد به خروار
که طوطی سخن دانش تو باشی

مرا ابن احسام این مرتبت بس
که جانانش تو و جانش تو باشی

سزد گر بر همه خوبان کند ناز
بتی کالحق غزلخوانش تو باشی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}