غزل شمارهٔ ۱۷۲

غزلیات

چون ذرّه به خورشید تو داریم هوایی
در فهم نیازیم به جز روی تو رایی

از باغچه وصل تو بی برگ و نواییم
باشد که ز گلرنگ تو یابیم نوایی

آن غمزه که دی وعده وفا کرد به امروز
آه ار نکند عمر من امروز وفایی

ما عمر دراز قد چون سرو تو جوییم
گرچه نبد از جانب اوطال بقایی

در راه بسی دست زنان بی سر و پاییم
ما هم بزنیم آنچه توان دستی و پایی

با زلف تو حیف است که در بند خطاییم
چون چین سر زلف تو کو نافه گشایی

هجر تو کشیدیم به سودای وصالی
درد تو چشیدیم به امید دوایی

شب ناله من دامن افلاک بگیرد
آخر رسد این ناله شبگیر به جایی

در پای تو مردن هوس ابن حسام است
هیهات که شاهیست تمنَّای گدایی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}