غزل شمارهٔ ۵۱

غزلیات

مکن سراغ غبارِ ز پا نشستهٔ ما را
رسیده‌ گیر به عنقا پرِ شکستهٔ ما را

گذشته‌ایم به پیری ز صیدگاه فضولی
بس است ناوک عبرت زه‌ِ گسستهٔ ما را

فراهم آمدن رنگ و بو ثبات ندارد
به رشتهٔ رگ‌ گل بسته‌اند دستهٔ ما را

هوای‌ گلشن فردوس در قفس بنشاند
خیالِ در پس زانوی دل نشستهٔ ما را

ز دام چرخ پس از مرگ هم‌ کجاست رهایی
حساب‌ کیست به مجمر سپندِ جستهٔ ما را

بهانه‌جوی خیالیم واعظ این چه جنون است
به حرف و صوت مسوزان دماغ خستهٔ ما را

مگیر خرده به‌ مضمون خون‌چکیدهٔ‌ بیدل
ستم‌فشار مکن زخمِ تازه‌بستهٔ ما را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}