غزل شمارهٔ ۱۱۱

غزلیات

غم‌، طر‌ب جوش‌کرده است مرا
داغ‌، گل‌پوش کرده است مرا

زعفران زار رفتن رنگم
خنده بیهوش‌کرده است مرا

حسرت لعل یار میکده‌ای‌ست
که قدح نوش‌کرده است مرا

آنکه‌خود را به برنمی‌گیرد
صید آغوش‌کرده است مرا

یک نفس بار زندگی چوحباب
آبله دوش‌کرده است مرا

ناتوانم چنانکه پیکر خم
حلقه درگوش‌کرده است مرا

ازکه نالد سپند سوخته‌م
ناله خاموش کرده است مرا

بخت ناساز دور از آن بر و دوش
بی‌بر و دوش کرده است مرا

بیدل ازیاد خویش هم رفتم
که فراموش‌کرده است مرا؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}