غزل 202 | دل میرود و نیست کسی دادرس ما
دل میرود و نیست کسی دادرس ما
از قافله دور است خروش جرس ما
هممشرب اوضاع گرفتاری صبحیم
پرواز به منظر نرسد از قفس ما
بر هیچکس افسانهٔ امید نخواندیم
عمریست همان بیکسی ماست کس ما
ما هیچکسان ناز چه اقبال فروشیم؟
تقدیر عرق کرد به حشر مگس ما
خاریم ولی در هوسآباد تعین
بر دیدهٔ دریا مژه چیدهست خس ما
ما و سخن از کینهفروزی، چه خیال است؟
آیینه ندادهست به آتش نفس ما
بر فرصت خام آنهمه دکان نتوان چید
مهمان دماغ است می زودرس ما
مکتوب وفا مشعر امید نگاهیست
واکن مژه تا خوانده شود ملتمس ما
بیدل به جنون امل از پا ننشستیم
کاش آبله گیرد سر راه هوس ما
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}