بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۲۲
غزلیات
تا در این گلزار چون شبنم گذر داریم ما
بادهای در جام عیش از چشم تر داریم ما
سهل نبود در محیط دهر پاس اعتبار
آبرویی چون گهر همراه سر داریم ما
چون صدا هرچند در دام قفس واماندهایم
از شکست خاطر خود، بالوپر داریم ما
کی به سیل گفتگو بنیاد ما گیرد خلل؟
کوه تمکین، خانهای از گوش کر داریم ما
کس به تیغ سرکشی با ما نمیگردد طرف
از زمینگیری چو نقش پا سپر داریم ما
شعلهٔ ما فال خاکستر زد و آسوده شد
ای هوس! بگذر، سری در زیر پر داریم ما
رنگ ما از خاکساری برنمیدارد شکست
چون علَم، گردی ز میدان ظفر داریم ما
از دل گرمی توان در کائنات آتش زدن
ساز چندین گلخنیم و یک شرر داریم ما
ناله را ای دل به باد غم مده، این رشتهایست
کز پی شیرازهٔ لخت جگر داریم ما
فتنهها از دستگاه زندگی گلکردنیست
از نفس، صبح قیامت در نظر داریم ما
میرسیم آخر همان تا نقش پای خود چو شمع
گر سِراع رنگهای رفته برداریم ما
بیدل اندر جلوهگاه چین ابروی کسی
کشتیِ نظّاره در موج خطر داریم ما