غزل شمارهٔ ۲۸۲

غزلیات

غباریم زحمتکش بادها
به وحشت اسیرند آزادها

املها به دوش نفس بسته‌ایم
سفریک قدم راه و این زادها

جهان ستم چون نیستان پر است
ز انگشت زنهار فریادها

به هر دامی از آرزو دانه‌ای‌ست
گرفتار خویشند صیادها

برون آمدن نیست زین آب وگل
بنالید ای سرو و شمشادها

فسردن هم آسوده جان می‌کند
به هر سنگ خفته‌ست فرهادها

غنیمت شمارند پیغام هم
فراموشی است آخر این یادها

بد ونیک تاکی شماردکسی
جهان است بگذر ز تعدادها

چه‌خوب‌و چه‌زشت ازنظر رفته‌گیر
پری می‌زنند این پریزادها

به پیری ستم‌کرد ضعف قوی
مپرسید از این خانه آبادها

به صید نقب ازین بیش نشکافتیم
که تا آب و خاک است بنیادها

ز نقش قدم خاک ما غافل است
همه انتخابیم ازین صادها

نوی بیدل از ساز امکان نرفت
نشد کهنه تجدید ایجادها

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}