غزل شمارهٔ ۵۷۰

غزلیات

برروی ما چوصبح نه‌رنگی شکسته است
گردی ز دامن تپش دل نشسته است

بی‌آفتاب وصل تو بخت سیاه ما
مانند سایه آینهٔ زنگ بسته است

زاهد حذر ز مجلس مستان‌که موج می
صد توبه را به یک خم ابرو شکسته است

در بزمگاه عشق هوس را مجال نیست
تا شعله‌گرم جلوه شود دود جسته است

در خلوتی‌که حسن تو دارد غرور ناز
حیرت زچشم‌آینه بیرون نشسته است

نومیدی‌ام ز درد سر آرزو رهاند
آسوده‌ام که رشتهٔ سازم گسسته است

تا چند با درشتی عالم نساختن
این باغ را اگر ثمری هست خسته است

آزاد نیستی همه‌گر بی‌نشان شوی
عنقا هم اززبان خلایق نرسته است

ما لاف طاقت از مدد عجز می‌زنیم
پرواز ما چو رنگ به بال شکسته است

آزاد ظالم از اثر دستگاه اوست
بیدل به خون نشستن خنجرزدسته است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}