غزل شمارهٔ ۶۷۲

غزلیات

پیوستگی به حق‌، ز دو عالم بریدنست
دیدار دوست هستی خود را ندیدنست

آزادگی کزوست مباهات عافیت
دل را زحکم حرص وهوا واخریدنست

پرواز سایه جز به سر بام مهر نیست
از خود رمیدن تو، به حق آرمیدنست

چون موج‌کوشش نفس ما درتن محیط
رخت شکست خویش به ساحل‌کشیدنست

پامال غارت نفس سرد یأس نیست
صبح مراد ما که‌گلش نادمیدنست

بر هرچه دیده واکنی از خویش رفته‌گیر
افسانه‌وار دیدن عالم شنیدنست

تا حرص آب و دانه به دامت نیفکند
عنقا صفت به قاف قناعت خزیدنست

گر بوالهوس به بزم خموشان نفش‌کشد
همچون خروس بی‌محلش سر بریدنست

امشب ز بس‌که هرزه زبانست شمع آه
کارم چوگاز تا به سحر لب‌گزیدنست

آرام در طریقت ما نیست غیرمرگ
هنگامه گرم‌ساز نفسها تپیدنست

ما را به رنگ شمع درعافیت زدن
از چشم خود همین دو سه اشکی چکیدنست

سعی قدم‌کجا وطریق فناکجا
بیدل به خنجرنفس این ره بریدنست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}