غزل شمارهٔ ۸۶۶

غزلیات

به حیرتم چه فسون داشت بزم نیرنگت
زدم به دامن خود دست و یافتم چنگت

دماغ زمزمهٔ بی‌نیازی‌ات نازم
که تا دمید برآهنگ ما زد آهنگت

نقاب بر نزدن هم قیامت‌آرایی‌ست
فتاده در همه آفاق آتش سنگت

به غیر چاک‌گریبان‌گلی نرست اینجا
درین چمن چه جنون‌کرد شوخی رنگت

چه ممکن است جهان را ز فتنه آسودن
فتاده بر صف برگشتهٔ مژه جنگت

حیا نبود کفیل برون خرامی ناز
دل‌گرفتهٔ ما کرد اینقدر تنگت

براین ترانه‌که ما رنگ نوبهار توایم
رسیده‌ایم به گلهای تهمت ننگت

جهان وهم چه مقدار منفعل تک وپوست
که جستجوکند آنگه به عالم بنگت

علاج دوری‌غفلت به جهد ناید راست
نشسته‌ایم به منزل هزار فرسنگت

نه دیده قابل دیدن نه لب حریف بیان
نگاه ما متحیر زبان ما دنگت

کراست زهرهٔ جهدی‌که دامنت گیرد
چودست ما همه شلت چوپای ما لنگت

زبان آینه‌، پرداز می‌دهم بیدل
بهارکرد مرا پرفشانی رنگت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}