بخش ۱۲ - رفتن باد صبا و پیغام بردن

روضة المحبین

چون باد صبا از آن غم‌اندوز
این قصه شنید از سر سوز

برخاست ز راه دل‌نوازی
دربست میان به چاره‌سازی

نگرفت دمی قرار و آرام
شد سوی دیار آن دلارام

عزم سر کوی آن صنم کرد
آهنگ حریم آن حرم کرد

چون بود ز محرمان آن ماه
دادند درون پرده‌اش راه

چون شد بر آن نگار مهوش
بگذارد پیام آن بلاکش

در حال که آن بت پری‌رخ
زان پیک خجسته‌فال فرخ

بشنید پیام و نامه‌اش دید
چون نامه سر از وفا بپیچید

چون طرۀ خود به هم برآمد
شد تند و به سرکشی درآمد

صد گونه خطاب کرد بنیاد
وز روی عتاب گفت با باد

کای گمره هرزه‌گرد زنهار
دم درکش و این حدیث بگزار

گر بی‌خردی حکایتی گفت
آن را نتوان روی پذیرفت

آن بیهده‌گوی را مبر نام
وز ماش نه نامه بر نه پیغام

بنشین و مگو دگر ز هر در
زین گونه پیامها میاور

ور زانک گذر فتد به سویش
گر زنده بود ز من بگویش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}