غزل شمارهٔ ۱۱۸۳

غزلیات

صبحی‌ که‌ گلت به باغ باشد
گل در بغل چراغ باشد

تمثال شریک حسن مپسند
گو آینه بی‌تو داغ باشد

ای سایه نشان خویش‌ گم‌ کن
تا خورشیدت سراغ باشد

آنسوی عدم دو گام واکش
گرآرزوی فراغ باشد

مردیم به حسرت دل جمع
این غنچه‌گل چه باغ باشد

گویند بهشت جای خوبی‌ست
آنجا هم اگر دماغ باشد

بیدل به امید وصل شادیم
گو طوطی بخت زاغ باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}