غزل شمارهٔ ۱۲۵۶

غزلیات

عید است غبار سر راه تو توان شد
قربانی قربان نگاه تو توان شد

امید شهید دم شمشیر غروری‌ست
بسمل ز خم طرف ‌کلاه تو توان شد

باید همه تن دل شد و آشفت و جنون‌کرد
تا محرم‌ گیسوی سیاه تو توان شد

تسلیم ز آفات جهان باک ندارد
در جیب خودم محو پناه تو توان شد

ای خاک خرامت گل فردوس‌ به دامن
کو بخت ‌که پامال گیاه تو توان شد

سهل است شفاعتگری جرم دو عالم
گر قابل یک ذره ‌گناه تو توان شد

بیدل دل ما طاقت آیات ندارد
تاکی هدف ناوک آه تو توان شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}