غزل شمارهٔ ۱۲۷۷

غزلیات

دل باز به جوش یارب آمد
شب‌ رفت و سحرنشد شب‌ آمد

اشک از مژه بسکه بی‌اثر ریخت
رحمم به زوال‌ کوکب آمد

بی‌ روی تو یاد خلد کردم
مرگی به عیادت تب آمد

شرمندهٔ رسم انتظارم
جانی‌ که نبود بر لب آمد

مستان خبریست در خط جام
قاصد ز دیار مشرب آمد

وضع عقلای عصر دیدم
دیوانهٔ ما مؤدب آمد

از اهل دول حیا مجویید
اخلاق کجاست‌، منصب آمد

از رفتن آبرو خبر گیر
هرجا اظهار مطلب آمد

گفتم چو سخن‌، رسم‌ به‌ گوشی
هرگام به پیش من لب آمد

راحت در کسب نیستی بود
از هر عمل این مجرب آمد

بیدل نشدم دچار تحقیق
آیینه به دست من شب آمد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}