غزل شمارهٔ ۱۳۶۱

غزلیات

مصوران به هزار انفعال پیوستند
که طرهٔ تو کشیدند و خامه نشکستند

ز جهل نسبت قد تو می‌کنند به سرو
فضول چند که پامال فطرت پستند

به رنگ عقد گهر وا نمی‌توان کردن
دلی‌که در خم زلف تواش گره بستند

ز آفتاب گذشته است مد ابروبت
کمانکشان زه ناز پر زبردستند

دماغ‌سوختگان بیش از این وفا نکند
سپندها به صد آهنگ یک صدا جستند

ز شام ما مکش ای حسرت انتظار سحر
به دور ما قدح آفتاب بشکستند

در این محیط ادب کن ز خودنمایی‌ها
حباب و موج همان نیستند اگر هستند

ادب ز مردمک دیده می‌توان آموخت
که ساکنند اگر هوشیار اگر مستند

ز وضع شمع خموش این نوا پرافشان است
که شعله‌ها همه خود را به داغ دل بستند

به ذوق وحشت آن قوم سوختم بیدل
که ناله‌وار چو برخاستند، ننشستند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}