غزل شمارهٔ ۱۳۸۰

غزلیات

روزگاری‌ که به عشق از هوسم افکندند
بال و پر کنده برون قفسم افکندند

ما و من خوش پر و بالی به خیال انشا کرد
مور بودم به غرور مگسم افکندند

تا کند عبرتم آگاه ز هنگامهٔ عمر
در تب و تاب شمار نفسم افکندند

خون خشکم جوی از قدر نیرزبد آخر
صد ره از پوست برون چو عدسم افکندند

نقش پا کرد تصور به تغافل زد و رفت
در ره هر که خط ملتمسم افکندند

ناز دارم به غباری ‌که ز بیداد فلک
سرمه شد تا به ره دادرسم افکندند

چه توان ‌کرد سراغ همه زین دشت ‌گم است
در پی قافلهٔ بی‌جرسم افکندند

شکوهٔ من ز فراموشی احباب خطاست
از ادب پیش ‌گذشتم ‌که پسم افکندند

سخت زحمتکش اسباب جهانم بیدل
چه نمودند که در دیده خسم افکندند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}