غزل شمارهٔ ۱۳۹۰

غزلیات

برق خطی بر سیاهی می‌زند
هالهٔ مه تا به ماهی می‌زند

سجده مشتاق خم ابروی کیست
بر دماغم کج‌کلاهی می‌زند

معصیت در بارگاه رحمتش
خنده‌ها بر بی‌گناهی می‌زند

ای عدم فرصت‌، شرارکاغذت
چشمک عبرت نگاهی می‌زند

بهر عبرت فرصتی در کار نیست
یک نگه برهرچه خواهی می‌زند

پُردلیها امتحانگاه بلاست
تیغ بر قلب سپاهی می‌زند

تا فسون بادبان دارد نفس
کشتی ما برتباهی می‌زند

بی تو گر مژگان بهم می‌آیدم
بر سر خوابم سیاهی می‌زند

بیدل از وصلی نویدم داده‌اند
دل تپیدن کوس شاهی می‌زند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}