غزل شمارهٔ ۱۹۶۰

غزلیات

صورت خود ز تو نشناخته‌ام
اینقدر آینه پرداخته‌ام

گر فروغی‌ست درین تیره بساط
رنگ شمعی‌ست که من باخته‌ام

رم آهو به غبارم نرسد
در قفای نگهی تاخته‌ام

دوری یار و صبوری ستم است
آبم از شرم که نگداخته‌ام

داغ تحقیق به تقلیدم سوخت
کاش پروانه شود فاخته‌ام

برده‌ام بر فلک افسانهٔ لاف
صبح خیز از نفس ساخته‌ام

شرم حیرت مژه خواباندن داشت
تیغها سر به نیام آخته‌ام

فرصت ناز حباب آنهمه نیست
سر به بی‌گردنی افراخته‌ام

هستی از خویش ‌گذشتن دارد
یک دو دم با سر پل ساخته‌ام

بیدل این بار که بر دوش من است
مژه تا خم شود انداخته‌ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}