غزل شمارهٔ ۲۱۳۲

غزلیات

همچو آیینه تحیر سفرم
صاحب خانه‌ام و در به درم

از بهار و چمنم هیچ مپرس
به خیال تو که من بیخبرم

یاد چشم تو جنونها دارد
هرکجایم به جهان دگرم

شعله‌ام تا نشود خاکستر
آرمیدن نکشد زیر پرم

زبن جنونزار هوس آبله وار
چشم پوشیده‌ام و می‌گذرم

این چمن عبرت‌ گلچینی داشت
چید دامن ز تبسم سحرم

احتیاجم در اظهار نزد
خشکی لب نپسندید ترم

فقرم از ننگ هوسها دور است
بیضه نشکست‌کلاهی به سرم

شور بیکاری‌ام آفاق گرفت
بهله زد دست تهی بر کمرم

دل ز تشویش جسد می‌بالد
صدف آبله دارد گهرم

جنس آتشکده بیداغی نیست
مفت آهی‌که ندارد جگرم

ره نبردم به در از کوچهٔ دل
تک و پوی نفس شیشه‌گرم

انفعال آینه‌پرداز من است
عرقی می‌کنم و می‌نگرم

من نه زان گمشدگانم بیدل
که رسد باد به‌ گرد اثرم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}