غزل شمارهٔ ۲۳۱۱

غزلیات

سر خوش آن نرگس مستانه‌ایم
ما گدایان در میخانه‌ایم

قید دل ما را امل فرسود کرد
در کمند ریشهٔ این دانه‌ایم

شغل سر چنگ حوادث مفت ماست
زلف بیداد آشنای شانه‌ایم

چون سحر جیبی‌ که ما وا کرده‌ایم
خندهٔ بی‌مطلب دیوانه‌ایم

بی‌ چراغ از ما که می‌یابد سراغ
خانهٔ گم کردهٔ پروانه‌ایم

اسم ما تهمت‌کش وصف است و بس
گر پر و خالی همین پیمانه‌ایم

بت ‌پرستی باعث ایجاد ماست
برهمن زادان این بتخانه‌ایم

گر نفس سرمایهٔ این فرصت است
آشنا تا گفته‌ای بیگانه‌ایم

ما و من پر سحر کار افتاده است
هر چه می‌گوییم هست اما نه‌ایم

بیدل از وهم جنون سامان مپرس
گنج ناپیدا و ما ویرانه‌ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}