غزل شمارهٔ ۲۴۴۵

غزلیات

جایی ‌که بود پیش بری پیش نبردن
مفت تو اگر پیش بری بیش نبردن

تا چند توان زیست به افسون رعونت
مکروهتر از سجده‌ به هر کیش نبردن

ای شیخ تو درکشمکشی ورنه بهشتی است
از شانه قیامت به سر ریش نبردن

انبوهی مو نسبت تنزیه ندارد
حکم‌ست به فردوس بز و میش نبردن

برگشتن مژگان بتان قاصد نازی‌ست
ظلم است نویدی به دل ریش نبردن

دردا که دل اگه نشد از لذت دردی
خون می‌خورم از آبله بر نیش نبردن

ساقی خط ییمانه نی‌ام حوصله تا چند
حیف است به موج می‌ام از خویش نبردن

جز در سخن بی‌غرضی راست نیاید
بر خلق ستمنامهٔ تشویش نبردن

بیدل همه دم مزرع اقبال کریمان
سبز است ز آب رخ درویش نبردن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}